تکراری

خاله مهناز با سعیدآقا رفتن مکه. نوید و علی رو تنها گذاشتن.... به به پسرخاله ها با امکانات!!!

دائما ددر تشریف داریم... نمیشه که در این لحضات سخت بدون والدین پسرخاله هامون رو تنها بزاریم... دور از انسانیته!!!

دیشب فیلم "گذشته" رو توی سینما پردیس هویزه دیدیم. واقعا سینما شده و کلی خوراکی های باحال هم داره. فیلم فوق العاده ایی بود. بعد از مدتها سینما رفتم و ازش لذت بردم.

البته بعدش هم شام بیرون بودیم. سینما بدون ساندویچ که نمیشه، اصلا و ابدا سینما بهت نمیچسبه اگه ساندویچ نخوری.

وقت برگشتن پشت فرمون ماشین چرت میزدم. کارم خواب ظهر رو ازم گرفته و تقریبا یک هفته ست که به علل مختلف دائما تا 2 بیدارم و مجبورم 6:30 هم بیدار بشم.

زیرچشمام گود افتاده... بیشتر مربوط به اعصاب داغونمه. دارم سعی میکنم خودمو رو جمع و جور کنم ولی خیلی کار سختیه بدون یاور بلند بشی. ایمانم رو از دست دادم. حتی با اومدن ماه رمضان حس خاصی در من ایجاد نشده. نمیدونم باید چکار کنم.

شیروونی کوچکم دیگه مثل قبل داغ نیست... دیگه گرمیش بهم امید و زندگی نمی بخشه.

فقط روزهامو طی می کنم و تکرار و تکرار و تکرار....

/ 2 نظر / 13 بازدید
کبری

خوش بحال پسر خاله هاتون با داشتن دختر خاله گلی مثل شما ما که خاله نداریم چه برسه به دختر خاله یا پسر خاله [ناراحت] [تایید] با خوردن خوراکی تو سینما موافقم چون بدون خوردن برای منم کسل کننده است نو ش جونتون [چشمک] وقتی خوابت می آد پشت فرمون نشین خطرناک سعی کن شبا زودتر بخوابی [عصبانی] دوست خوبم بخوای می تونی مثل قبل باشی چرا که نه به خدا توکل کن [ماچ]