سفر35 روزه حج

مامانم دیشب ساعت10 به سمت مدینه پرواز کرد. 35 روز تمام!

نمی دونستم گریه کنم یا بخندم....

دیشب کل دخترخاله ها و پسرخاله ها اومده بودن فرودگاه... کلی خوش گذشت و خندیدیم. ولی از ته دل دلهره داشتم.

در یک عمل انتحاری تخت مامان رو تصرف کردم که اصلا خوب نبود. بد خوابدم باید محترمانه عقب نشینی کنم. حالا درسته جای مامان رو گرفتم ولی گرفتن تخت دیگه زیاده روی بود!

مسئولیت یک خونه .... یک زندگی برای بیش از یک ماه.

البته سپیده هم هست ولی حس مسئولیت بیشتر از خود کارها سنگینی میکنه. دلم میخواد به نحو احسن کارها رو انجام بدم ولی با وجود 10 ساعت بیرون از خونه موندن خیلی سخته.

میخوام این ماه اصلا اضافه کاری نه ایستم و به خانه و خانواده برسم.

/ 2 نظر / 10 بازدید
شقایق

اانقدرم سخت نیست زود تموم میشه. به این فکر کن که ایشون چقدر خوششحالن این دوران هم خاطره میشه واست من تجربه دارم

تیرماهی

سلام ... تیرماهی بودنت رو حس می کنم! خانم خانه شدی ! جای مامان خالی نباشه![گل]