دیدی برگشتم... ههه

خوب.... برگشتم ولی نه اونجور که دلم میخواست.

مجبور شدم تغییر کنم. مجبورم کردن تغییر کنم.

تغییرات خوب بود و همینطور زمانش، اما مشکل اینجا ست که من آماده نبودم.

باید خودمو آماده میکردم ولی نکردم.

چشمامو بسته بودم و لالا کنان می رفتم.

ندیدم و نشنیدم که تغییر دارن با سروصدا میان.

تقصیر من بود یا تقصیر تو دیگه فرقی نداره. با موج تغییرات به جلو میرم ولی بد دردناکه وقتی غافلگیر بشی.

هی فلانی وقتش بود ولی حقم نبود.

بازی تازه شروع شده، درسته شوکه شدم ولی دست کم نگیرم، بدتر از اینها رو طی کردم و سالم دراومدم، فکر خودت باش که یه روزی تو هم یهوو می افتی تو تغییرات اجباری و ....

/ 3 نظر / 11 بازدید
♥ مرد احساسی♥

ای کاش احساسم گلی می بود ، میریخت عطرش را به دامانت یا مثل یک پروانه پر میزد ، رقصان به روی طاق ایوانت . ای کاش احساسم کبوتر بود ، بر بام قلبت آشیان میکرد از دست تو یک دانه برمیچید ، عشقی به قلبت میهمان میکرد . ای کاش احساسم درختی بود ، تو در پناه سایه اش بودی یا مثل شمعی در شبت میسوخت ، تو مست در میخانه اش بودی . ای کاش احساسم صدایی داشت ، از حال و روزش با تو دم میزد مثل هزاران دانه برفی ، سرما به جان دشت غم میزد . ای کاش احساسم هویدا بود ، در بستر قلبم نمی آسود یا در سیاهی دو چشمانم ، خاموش نمیگشت و نمی آلود . ای کاش احساسم قلم میگشت ، تا در نهایت جمله ای میشد یعنی که “دوستت دارم”ی میگشت ، تا معنی احساس من میشد ! ... وب من یادتون نره

پرویز

درود بر شما تهمینه ی گرامی یادش به خیر اولین بار 23تیرماه 1378 در 8:19شب به وبلاگ پرویز اومدی اومدم تا ازت تشکر کنم و بگم وبلاگ پرویز شما رو فراموش نکرده به پشتگرمی شما دوستان قدیمی و اضافه شدن دوستان جدید وبلاگ پرویز باز هم ادامه خواهد داد....منتظر حضور شما در وبلاگ پرویز خواهم بود. شاد و سلامت باشین